غزل 424 | هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
از ناله زارم در و دیوار بنالد
بی روی تو نالد دل ازین سینه صد چاک
چون مرغ قفس کز غم گلزار بنالد
آه از دل سخت تو که یک ره نکنی گوش
گر عاشق دلسوخته صد بار بنالد
افغان دلم آید ازان طره شبرنگ
چون ناله مرغی که شب تار بنالد
گر کوهکن از عشق بنالید عجب نیست
گر کوه بود والله ازین بار بنالد
بلبل که ز گل هر چه رسد هست به آن خوش
خوش نیست گر از سرزنش خار بنالد
جامی مکن از یار فغان گر ستمی کرد
یار آن نبود کز ستم یار بنالد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}