غزل 425 | سرو من در سایهٔ سنبل سمن میپرورد
سرو من در سایهٔ سنبل سمن میپرورد
سبزهٔ تر در کنار نسترن میپرورد
باغبان گر بیند آن رخسار و خط ماند خجل
زان گل و ریحان که بر طرف چمن میپرورد
مایهبخش اشک غمّاز آمد از خونابه دل
دشمن خود را به خون خویشتن میپرورد
هر گیاه غم که سر بر زد ز خاک محنتی
عشق تو آن را به آب چشم من میپرورد
از پی گلگشت شیرین لاله را در بیستون
گردش دوران به خون کوهکن میپرورد
قوت مجنون غم بود در وادی لیلی و بس
وه که مسکین طعمه زاغ و زغن میپرورد
گوش کن گفتار جامی را که در وصف لبت
میگدازد جان شیرین و سخن میپرورد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}