غزل 582 | با غم و درد تو کنم دمبدم
با غم و درد تو کنم دمبدم
شکر که بالشکر تدوم النعم
صبر کم و محنت و اندوه پر
کم صبر العاشق فی الهجر کم
پیش دهانت عدم است آب خضر
با لب لعل تو دهان کالعدم
تر نشود ز اشک ترحم رخت
دور بود چشمه خورشید و نم
می کند از مهر خطت منع ما
بی خبر از نکته جف القلم
باد صبا حلقه زلفت کشید
حلقه عشاق برآمد به هم
گفته جامی که به تحسین سزاست
حسنه الله بطیب النعم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}