غزل 633 | هر چند تو شاه و ما گداییم
هر چند تو شاه و ما گداییم
دامن مفشان که مبتلاییم
تا داغ غلامی تو داریم
هر جا که رویم پادشاییم
هر جا الم تو مرد دردیم
هر جا قدم تو خاک پاییم
دربسته به روی این و آنیم
بنشسته به گوشه بلاییم
گه نکته عشق می نویسیم
گه نغمه درد می سراییم
بودند نظارگی بسی لیک
آن کس که تو را شناخت ماییم
از طوق سگان مدار محروم
گر خلعت خاص را نشاییم
گر لطف کنی به آن دریغیم
ور جور کنی به آن سزاییم
بی ما گفتی که در چه کاری
کس بی تو مباد در دعاییم
جامی به جفا و جور خو گیر
دانی که نه در خور وفاییم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}