غزل 181 | در دلم کم زن ای پسر آتش
در دلم کم زن ای پسر آتش
بیش از اینم مدار در آتش
دارم از آب و آتش رخ تو
آب در چشم و در جگر آتش
عشق تو چون گذشت بر دل من
کرد بر سوخته گذر آتش
چون رخت مشعله بر افروزد
شمع وارم رود بسر آتش
خون چکانید بر رخت دل من
خون چکد از کباب بر آتش
در جهان جز رخ چو گلنارت
کس ندید آبدار و تر آتش
دل ابن یمین چو مسکن تست
مزن اندر دلش دگر آتش
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}