غزل 345 | در ره تو ز دیده پا کردم
در ره تو ز دیده پا کردم
خاک پایت به دیده جا کردم
بستم از هر چه بود چشم امید
پس به روی تو دیده وا کردم
سینه را از خیال غمزه تو
هدف ناوک بلا کردم
هر نمازی که روی در قبله
دور از ابروی تو ادا کردم
چون تو برداشتی ز رخ پرده
پیش ابروی تو قضا کردم
دوش در ترک عشق با جامی
تا دم صبح ماجرا کردم
گفت برخیز کز محالات است
ترک کاری که عمرها کردم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}