غزل 40 | به ابروان مه من در خم فلک طاق است
به ابروان مه من در خم فلک طاق است
به روی روشن خود نور چشم آفاق است
ز نعل توسن او شکل های محرابی
به هر زمین که فتد قبله گاه عشاق است
ز بس کزان گهر پاک غرقه در اشکم
به بحر نسبت چشم ترم نه اغراق است
بیان شوق چه حاجت که گریه و ناله
ز دیده و دل من ترجمان اشواق است
به باده خرقه ازرق گروکن ای صافی
که این لباس ریاپیشگان زراق است
به بوستان گذر افکن که عمرهاست که سرو
ستاده بر قدم خدمتت به یک ساق است
سمند ناز برون ران که بهر کحل بصر
نهاده چشم به راهت هزار مشتاق است
به روز دفتر جمعیت جمال تو رشک
گل دو روی که بر باد داده اوراق است
خیال لعل تو تلخی ز عیش جامی برد
بلی معالجه زهر ناب تریاق است
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}