غزل 44 | ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
که برافکنده عروس چمن از چهره نقاب
دم به دم پیک نفس میرسد از عالم جان
که غنیمت شمر ایام گل و عهد شباب
خیز با سروقدی بر لب آبی بنشین
که دوان میگذرد عمر گرامی چون آب
درده آن جام غم انجام که در ده کس نیست
چون در این منزل ویران همه مستیم و خراب
اگرم کاسه سر باد برد چون نرگس
یک دم از کف نگذارم قدح باده ناب
درس دوری که مرا بود به هر شام و سحر
درس عشق است کنون ای پسر دور شراب
بانگ قامت نکند سود کسی را که مدام
کار با قامت شاهد بود و بانگ رباب
ای (جنید) آن همه تحصیل تو بیحاصل بود
چه کنم نیست مرا فایدهای سبق کتاب
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}