غزل 144 | سر زلفت چو در جولان میآید
سر زلفت چو در جولان میآید
به ساعت فتنه در میدان میآید
ز چشم کافر تو هر زمانی
هزاران رخنه در ایمان میآید
گل رخسار تو تا جیب بگشاد
خرد را خار در دامان میآید
لب لعل تو تا در خنده آید
اجل را سنگ در دندان میآید
ز دست ناوک اندازان چشمت
نخستین ضربتی بر جان میآید
در جان میزند هجر تو دیریست
که بانگ حلقه و سندان میآید
دل خاقانی از تو نامزد شد
به هر دردی که بیدرمان میآید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}