غزل 338 | دلی که دید که غایب شدهست از این درویش
دلی که دید که غایب شدهست از این درویش
گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟
به دست آن که فتادهست اگر مسلمان است
مگر حلال ندارد مظالم درویش؟
دل شکسته مروت بود که بازدهند
که باز میدهد این دردمند را دل ریش؟
مه دوهفته اسیرش گرفت و بند نهاد
دو هفته رفت که از وی خبر نیامد بیش
رمیدهای که نه از خویشتن خبر دارد
نه از ملامت بیگانه و نصیحت خویش
به شادکامی دشمن کسی سزاوار است
که نشنود سخن دوستان نیکاندیش
کنون به سختی و آسانیش بباید ساخت
که در طبیعت زنبور نوش باشد و نیش
دگر به یار جفاکار دل منه سعدی
نمیدهیم و به شوخی همیبرند از پیش
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}