شمارهٔ ۲۷۸ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

از شوق تو دل همره عمر گذران است
چون ریگ روان همسفر آب روان است

در موسم پیری مطلب کام ز خوبان
خمیازه به صد زور در آغوش کمان است

ای غم به ادب پای نه اینجا که دل ما
چون خانه ی آیینه، مقام پریان است

گر سرو بود کج کله و برزده دامان
منعش نتوان کرد ازینها که جوان است

بر شعشعه ی حسن تو موسی چو نظر کرد
فریاد برآورد که این شعله همان است

در پیش غم عشق سلیم آفت مردن
همچون شب آدینه و ماه رمضان است