شمارهٔ ۳۹۰ سلیم تهرانی | کتاب غزلیات

می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد
لب من تشنهٔ آن است و حنا می‌بوسد

دست بوس تو کسی را که میسر باشد
یارب آن را ز کجا تا به کجا می‌بوسد

گر شفاعت نکند خون گرفتاران را
پای او را ز چه آن زلف دو تا می‌بوسد

خضر را ما نشناسیم، بیا ای ساقی
که لب تشنهٔ ما دست ترا می‌بوسد

دوش می‌گفت به یاران که ببینید سلیم
که لب جام می و گه لب ما می‌بوسد!