غزل شمارهٔ ۲۱۳ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

دل به دنیا مده که آن هیچست
آن جهان جو که این جهان هیچست

هر کرا علم هست و مالش نیست
قدر او نزد جاهلان هیچست

چه کنی مفردات ای مولا
غیر مفرد در این میان هیچست

ای که گوئی نشان او جویم
بی نشانست و آن نشان هیچست

لطف معنی طلب تو از صورت
بی معانی همه بیان هیچست

در پی زن مرو که چون دنیا
شیوهٔ شکل این و آن هیچست

ذوق نقش خیال چندان نیست
لذت و وهم عاقلان هیچست

منصب زهد نزد ما سهلست
عشرت و عشق فاسقان هیچست

به جز از زندگی حضرت ما
نزد رندان عاشقان هیچست