غزل شمارهٔ ۴۰۸ شاه نعمت‌الله ولی | کتاب غزلیات

مطرب عشق ساز ما بنواخت
به نوا جان بینوا بنواخت

در خرابات ساقی سرمست
درد ما را به صد دوا بنواخت

گرچه بنواخت جان عالم را
پادشاه است و این گدا بنواخت

می نوازد به لطف عالم را
دل این خسته بارها بنواخت

مبتلای بلای او بودم
چاره ای کرد و مبتلا بنواخت

شاهد غیر در سرای وجود
به نهان خاطر مرا بنواخت

شهرتی یافت در جهان که به عشق
نعمت الله را خدا بنواخت