مثنوی 3 | دلم از قال و قیل گشته ملول

دلم از قال و قیل گشته ملول
ای خوشا خرقه و خوشا کشکول

لوحش الله، ز سینه‌جوشی‌ها
یاد ایام خرقه‌پوشی‌ها

ای خوش ایام شام و مصر و حجاز
فارغ از فکرهای دور و دراز

باز گیرم شهنشهی از سر
و ز کلاه نمد کنم افسر

شود آن پوست تخته، تختم باز
گردد از خواب، چشم بختم باز

خاک بر فرق اعتبار کنم
خنده بر وضع روزگار کنم