غزل 122 | بیشب زلف تو سیهروزم
بیشب زلف تو سیهروزم
خستهی روزگار کین توزم
محرم بزم خوبی تو منم
که به یک آه می برافروزم
تا تو را حسن نیک میسازد
چشم بد دور، خوش همیسوزم
مرهمی نِه، که بخت دلریشم
چینهای ده، که بس نوآموزم
خرمی را به نقد شب خوش باش
تا چه از راز نسیهی روزم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}