غزل 38 | چون زلف تو بی قرارم از تو
چون زلف تو بی قرارم از تو
چون چشم تو با خمارم از تو
ای گشته چو روزگار بدعهد
سرگشتهٔ روزگارم از تو
ای حسن تو بیشمار گشته
در حسرت بیشمارم از تو
پر آب دو دیده شد کنارم
تا گشت تهی کنارم از تو
از بیخبری که من شدستم
حقا که خبر ندارم از تو
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}