غزل 39 | خلعت چشم من است راحتِ دیدار تو
خلعت چشم من است راحتِ دیدار تو
راحت گوش من است لذت گفتار تو
رشک همه عالمند گوش من و چشم من
از پی گفتار تو وز پی دیدار تو
از گل رخسار تو خستهدلم روز و شب
خستن خار آمده است در گل رخسار تو
گرچه نه خاری نه گل، هم تو گلی هم تو خار
ای همه گلهای باغ چاکر یک خار تو
در سر کار تو شد دانش و صبر و خرد
ای خِرَدِ بخردان شیفته در کار تو
عقل دهان تو را نیمهٔ دینار خواند
تا همه عقلم ببرد نیمهٔ دینار تو
عشق جمال تو را با گل و گلزار یافت
ای همه زاریِ من زان گل و گلزار تو
فاسدی و کاسدیم از تو پدید آمدهست
فاسد راه توام، کاسد بازار تو
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}