شعر 13 | بوسعید مِهنه در حمّام بود
بوسعید مِهنه در حمّام بود
قایِمش افتادهمردی خام بود
شوخِ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاکجان
تا جوانمردی چه باشد در جهان؟
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق، ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایِم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانیِّ خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، مُنْعِما
پادشاها، کارسازا ، مُکْرِما
چون جوانمردیِّ خلق عالَمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی نیایی در صفات
شوخی و بیشرمیِ ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}