شعر 1 | ششم فرزند آمد دل پر اسرار
ششم فرزند آمد دل پر اسرار
ز الماس زبان گشته گهربار
پدر را گفت آن خواهم همیشه
که باشد کیمیا سازیم پیشه
اگر یابم بعلم کیمیا راه
شوند از من جهانی کیمیا خواه
گر آن دولت بیابم دین بیابم
که چون آن یک دهد دست این بیابم
جهان پر ایمن گردانم از خویش
فقیران را غنی گردانم از خویش
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}