غزل 126 | سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند

متن کامل این شعر از امیرعلیشیر نوایی در غزلیات امیرعلیشیر نوایی.

سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند
گر ز رندان خرابات بپرسی دانند

دفتر و خرقه ما وجه خماری نه بس است
گرچه بر هر طرف میکده می گردانند

با همه بیخبری درد کشان می عشق
راز گردون ز خط دور قدح میخوانند

بلعجب مغبچگانند که در دیر مغان
نقد هر دین ز پی جرعه می نستانند

عاجزند اهل نظر آنکه به جور از رخ یار
چشم گویند که پوشیم ولی نتوانند

طلب گنج سعادت ز دل آنها کن
که درین دشت ز سیلاب فنا ویرانند

در دلت عشق وز عقلست حدیثت فانی
نیست مانند تو دیوانه عاقل مانند