غزل 248 | من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم
من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم
غیر بیهوشی و مستی چه صلاح اندیشم؟
گر به زنار میان چست کنم عیب مدار
من که در خدمت آن قاتل کافرکیشم
نکند سود مرا کسوت درویشانه
زانکه در خرقه فقر آمده نادرویشم
صاف عشرت ز چه رو کم رسدم از عشاق
چونکه در دُردکشی از همه رندان پیشم
خون اکشم عجبی نیست چو آن لؤلؤوَش
زده بر مردمک دیده ز مژگان نیشم
مهوشان گرچه بلایند چه غم ای فانی؟
من چو در عشق گرفتار بلای خویشم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}