اوحدالدین کرمانی

شعر 44 | در عشق مرا زجان و تن نامی ماند

در عشق مرا زجان و تن نامی ماند

شد بسته زفان و زان سخن نامی ماند

دی من بودم که نام او می بردم

اکنون همه او شدم زمن نامی ماند