غزل 28 | دلم را جز غمت سودی نماندست

دلم را جز غمت سودی نماندست
در او جز درد موجودی نماندست

ز آهم در دل دلبر اثر نیست
که دل اخگر شد و دودی نماندست

طبیبا ترک درمان کن کزین درد
بکلی روی بهبودی نماندست

ز امر بود و نابودم مترسان
که فکر بود و نابودی نماندست

ز اسباب تنعم شاهدی را
به جز روی زرندودی نماندست