غزل 58 | یک ذره بدان دهن که گوید

یک ذره بدان دهن که گوید
وز کتم عدم سخن که گوید

با حسن و رخ و شمیم زلفش
از یوسف و پیرهن که گوید

با قد و رخ بیاض و چشمش
از سرو و گل و سمن که گوید

جایی که رقیب کینه جوید
از دیو و ز اهرمن که گوید

در مجلس عاشقان سرمست
من کیستم و ز من که گوید

اندر چمنی که بگذری تو
از سرو در آن چمن که گوید

چون جان به هوای لعل او رفت
ای شاهدی از بدن که گوید