غزل 104 | تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم

تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
بر دیده خواب و بر جگر آرام بسته‌ایم

سودای یار در سر و سر در کمند زلف
این عقده بین که ما به سرانجام بسته‌ایم

ما از مقام صدق سر کویش از صفا
با اشک غسل کرده و احرام بسته‌ایم

سودای وصل او که به دیگ دماغ ماست
در پختنش بسی طمع خام بسته‌ایم

کس در بلا به کام دل خویشتن نرفت
ما دل به درد و داغ به ناکام بسته‌ایم

ای شاهدی ز دام دو زلفش مجو خلاص
تا انتهای عمر در این دام بسته‌ایم