غزل 109 | عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان

متن کامل این شعر از شاهدی در غزلیات شاهدی.

عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
سوخت دل در غم و با داغ گرفتار همان

کار من نیست بجز عشق بتان ورزیدن
شدم اندر سر این کار و مرا کار همان

جز خیالت نبود مونس و غمخوار دلم
نیست غم چون بودم مونس غمخوار همان

گل به زیر قدم هر خس و خار شب و روز
بلبل دل شده در حسرت او زار همان

یار فارغ دل و آسوده آن پسته ناز
شاهدی واله و با دیده بیدار همان