عطار — منطقالطیر
211 گفتار · 4697 بیت
فصلها
- فی التوحید باری تعالی جل و علا (2 گفتار · 0 بیت)
- در نعت رسول (2 گفتار · 0 بیت)
- فیفضائل خلفا (4 گفتار · 0 بیت)
- درتعصب گوید (8 گفتار · 0 بیت)
- آغازکتاب (1 گفتار · 0 بیت)
- حکایت سیمرغ (1 گفتار · 0 بیت)
- حکایت بلبل (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت طوطی (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت طاووس (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت بط (2 گفتار · 0 بیت)
- داستان کبک (2 گفتار · 0 بیت)
- داستان همای (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت باز (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت بوتیمار (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت کوف (2 گفتار · 0 بیت)
- حکایت صعوه (2 گفتار · 0 بیت)
- پرسش مرغان (4 گفتار · 0 بیت)
- جواب هدهد (2 گفتار · 0 بیت)
- عزم راه کردن مرغان (2 گفتار · 0 بیت)
- عذر آوردن مرغان (98 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی طلب (8 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی عشق (7 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی معرفت (6 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی استغنا (8 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی توحید (6 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی حیرت (6 گفتار · 0 بیت)
- بیان وادی فقر (7 گفتار · 0 بیت)
- سیمرغ در پیشگاه سیمرغ (6 گفتار · 0 بیت)
- فیوصف حاله (13 گفتار · 0 بیت)
گفتارها
- فی التوحید باری تعالی جل و علا
- در نعت رسول ص
- فیفضیلة امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه
- در تعصب گوید
- مجمع مرغان
- حکایت سیمرغ
- حکایت بلبل
- حکایت طوطی
- حکایت طاووس
- حکایت بط
- داستان کبک
- داستان همای
- حکایت باز
- حکایت بوتیمار
- حکایت کوف
- حکایت صعوه
- پرسش مرغان
- جواب هدهد
- عزم راه کردن مرغان
- حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
- بیان وادی طلب
- بیان وادی عشق
- بیان وادی معرفت
- بیان وادی استغنا
- بیان وادی توحید
- بیان وادی حیرت
- بیان وادی فقر
- سیمرغ در پیشگاه سیمرغ
- فی وصف حاله
- حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت
- حکایت مادری که فرزندش در آب افتاد
- فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه
- حکایت عمر که میخواست خلافت را بفروشد
- حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد
- گفتگوی خضر(ع) با دیوانهای
- قصه رانده شدن آدم از بهشت
- عقیدهٔ دیوانهای درباره دو عالم
- حکایت سلیمان و نگین انگشتری او
- احوال سلطان محمود در آن جهان
- حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود میگذاشت و آن را نشانه میگرفت
- گفتگوی مرد دیدهور با دریا
- حکایت مردی که پس از مرگ حقهای زر او بازمانده بود
- حکایت یعقوب و فراق یوسف
- حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود
- حکایت شیخ سمعان
- تحیر بایزید
- حکایت خونیی که به بهشت رفت
- حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم
- حکایت خواجهای که عاشق کودکی فقاع فروش شد
- حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد
- حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد
- عقیدهٔ دیوانهای دربارهٔ عالم
- حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری
- گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش
- گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میداد
- گفتهٔ دانای دین هنگام نزع
- فی فضیلة امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه
- حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن
- حکایت اسکندر که خود به رسولی میرفت
- حکایت سلطان محمود و خارکن
- حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود
- حکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفت
- حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت
- گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود
- حکایت پیرزنی که کاغذ زری به بوعلی داد
- مادری که بر خاک دختر میگریست
- گفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریست
- پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع میکردند
- پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او
- فی فضیلةامیرالمؤمنین علی رضی الله عنه
- حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه
- حکایت محمود و ایاز
- حکایت شیخ نوقانی
- حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابد
- حکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمود
- حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمیخفت
- حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
- راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار
- گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
- حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند
- حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند
- صوفی که از مردان حق سخن میگفت و خطاب پیری به او
- حکایت چوب خوردن بلال
- حکایت دیوانهای برهنه که جبهای ژنده به او بخشیدند
- گفتار یوسف همدان دربارهٔ صبر
- حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران
- گفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفت
- گفتار پیری مستغنی
- حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند
- حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد
- گفتار مردی صوفی با کسی که او را قفا زد
- سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشست
- گفتار مردی راهبین هنگام مرگ
- حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش
- به کعبه رفتن رابعه
- گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشنضمیر دربارهٔ صبر
- حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد
- حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانهنشین
- حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند
- حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه
- نومریدی که پیر خود را به خواب دید
- حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
- ...
- گفتهٔ پاکدینی که سیسال عمر بیخود میگذارد
- سخنی از رابعه
- حکایت دیوانهای که از مگس و کیک در عذاب بود
- حکایت محمود و مردی خاکبیز
- حکایت خلیلالله که جان به عزرائیل نمیداد
- حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد
- سؤال پاکدینی از نوری دربارهٔ راه وصال
- گفتار شبلی که پس از مردن به خواب جوانمردی آمد
- درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپارد
- حکایت مرد توبه شکن
- حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به او
- حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکتهای بگوید
- سال پیری راهبر از روحانیانی که نقد از هم میربودند
- حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت
- حکایت ابوسعید مهنه با مستی که به در خانقاه او آمد
- حکایت صوفی و انگبین فروش
- پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر
- حکایت موسی و قارون
- گفتار نظام الملک در حال نزع
- حکایت زاهدی خودپسند که از مردهای احتراز جست
- سال سلیمان از موری لنگ
- گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز
- حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او میآورد
- گمشدن شبلی از بغداد
- خصومت دو مرقع پوش
- حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد
- حکایت گور کنی که عمر دراز یافت
- گفتار عباسه دربارهٔ نفس
- گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاه
- حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند
- حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
- احوال مالک دینار
- پند دیوانهای با خواجهای ناسپاس
- گفتار مردی پاکدین
- حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان میداشت
- نکتهای که شیخ بصره از رابعه پرسید
- عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود
- حکایت شهریاری که قصری زرنگار کرد
- حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
- حکایت عنکبوت و خانهٔ او
- حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید
- سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او
- حکایت غافلی که عود میسوخت
- حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد
- حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد
- حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد
- حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد
- حکایت جنید که سر پسرش را بریدند
- حکایت مرگ ققنس
- سوگواری پسری که در مرگ پدر
- گفتار نایبی در دم مرگ
- گفتگوی عیسی با خم آب
- گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ
- راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد
- حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد
- گفتار مردی صوفی از روزگار خود
- حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست
- گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی
- حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز میکرد
- حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد
- حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دید
- گفتار شیخ خرقان در دم آخر
- حکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند
- دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت
- حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی
- حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید
- دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند
- حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد
- گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر
- گفتگوی شیخ غوری با سنجر
- سخن دیوانهای دربارهٔ عالم
- حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی میرفت
- حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد
- حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند
- حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها
- حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژندهپوش
- حکایت دیوانهای که از سرما به ویرانهای پناه برد و خشتی بر سرش خورد
- حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید
- قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه
- حکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنند
- گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد
- پاسخ بایزید به نکیر و منکر
- حکایت درویش حقجو و راز و نیاز او
- حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
- سقایی که از سقای دیگر آب خواست
- حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد
- حکایت رازجویی موسی از ابلیس
- عقیدهٔ مردی پاکدین دربارهٔ مبتدی
- شیخی که از سگی پلید دامن در نچید
- حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود
- حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود
- حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد
- حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
- حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد
- حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد
- حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید
- حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست
- گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگ
- پیام خداوند به بندگان توسط داود
- نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد
- مناجات رابعه با خداوند
- خطاب خالق با داود
- حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
- حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد
- حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا
- حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند
- گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ
- حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}