سید حسن غزنوی — رباعیات
197 گفتار · 394 بیت
گفتارها
- رباعی 1 | خورشید همی سجده برد قد ترا
- رباعی 2 | ای چشم من از نقش رخت دفتر آب
- رباعی 3 | از زلف تو دل برون گرفتم مطلب
- رباعی 4 | کردست مرا زمانه در تاب امشب
- رباعی 5 | آی آینه جود مصور دستت
- رباعی 6 | از جود تو برد ابر بر گردون رخت
- رباعی 7 | از زلف تو باد گل سواری آموخت
- رباعی 8 | افسوس که آن جان جهانم بفروخت
- رباعی 9 | هر کیسه که بر وفاش جان از دل دوخت
- رباعی 10 | دل گرچه ز هجرت سپر تیر بلاست
- رباعی 11 | کس را ز فراق نیست این غم که مراست
- رباعی 12 | فردا بخرم هر آنچه در شهربلاست
- رباعی 13 | می بر کف من نه که دلم پر تاب است
- رباعی 14 | با دل گفتم که جان غمگین بی تست
- رباعی 15 | جورم همه زان غمزه خونخواره تست
- رباعی 16 | از دل همه آسایش جان رفت ز دست
- رباعی 17 | در رزمت و بزمت ای شه عدل پرست
- رباعی 18 | عکس تو ازاین دیده غمناک برست
- رباعی 19 | امشب مه من که آفتابی دگر است
- رباعی 20 | آن دل که هزار کامکاری کرده است
- رباعی 21 | ای دوست مرا غمت چو مویی کرده است
- رباعی 22 | از رنگ رخ تو لاله پرتاب شده است
- رباعی 23 | مقصود ز آفرینش ما جان است
- رباعی 24 | غم آتش و دل هیمه غمناکان است
- رباعی 25 | مشکین خط دوست را ز سنبل ننگ است
- رباعی 26 | در ده پسرا می که چمن را تاب است
- رباعی 27 | بر مه نقط از مشک سیه باری چیست
- رباعی 28 | بر روی تو از هلاک جانم غم نیست
- رباعی 29 | از فتنه چشم تو خور و خوابم نیست
- رباعی 30 | شب ها ز تو در سرم چه سوداست که نیست
- رباعی 31 | بی عارض چون سیم توام سنگی نیست
- رباعی 32 | تا مریم وقت شد هوا جوی بهشت
- رباعی 33 | در آب دو چشمم همه عکس رخ تست
- رباعی 34 | گر باز بیایم به مراد خویشت
- رباعی 35 | در بند نیاید به کمند انصافت
- رباعی 36 | بی یاد تو نرگس قدح زر نگرفت
- رباعی 37 | دل را چو هوای آن دل آرای گرفت
- رباعی 38 | جان جز به امید تو سکونی نگرفت
- رباعی 39 | چون خواست حسن مدح شهنشاهی گفت
- رباعی 40 | کس جز تو مرا طرب فزا نیست مباد
- رباعی 41 | ای شاه زمین دور زمان بی تو مباد
- رباعی 42 | یک وعده که نیم عشوه بد یار نداد
- رباعی 43 | یارم چو کلاله بر گل و لاله نهاد
- رباعی 44 | گر با دل و دیده هیچ کارم افتد
- رباعی 45 | درویش ز دور تو توانگر گردد
- رباعی 46 | هر شب که رخ سپهر گلشن گردد
- رباعی 47 | ترسان نه از آنم که دلم خون گردد
- رباعی 48 | شاها فلکی که روی از هر دارد
- رباعی 49 | بگذار جهان که او همین خو دارد
- رباعی 50 | نقد دلم از غمت عیاری دارد
- رباعی 51 | هرگز به وفا ز تو گمان نتوان برد
- رباعی 52 | حاشا که قبول خلقت از ره ببرد
- رباعی 53 | خاکی بر من کزین سرای اندیشد
- رباعی 54 | در راه تو دیده را زمین باید کرد
- رباعی 55 | دل را بدمی شاد نمی یارم کرد
- رباعی 56 | سلطان بهرام تا جهان می گیرد
- رباعی 57 | ای آنکه به تو دیده ظاهر نرسد
- رباعی 58 | خاک قدمت به تاج خورشید ارزد
- رباعی 59 | دل خیمه میان سنبل و سوسن زد
- رباعی 60 | شاها سوسن نمونه پروین شد
- رباعی 61 | ای شاه چو دولت تو جاوید آید
- رباعی 62 | شد عمر برون و آرزو برنامد
- رباعی 63 | یارم ره و رسم عشق نیکو داند
- رباعی 64 | دردا که دلم به وصل تو شاد نماند
- رباعی 65 | هر شب که دلم به حیلها درماند
- رباعی 66 | هوشم سوی یار ناجوانمرد بماند
- رباعی 67 | نی باد سحر بادم سر دم ماند
- رباعی 68 | این طایفه را چو خویشتن دانستند
- رباعی 69 | رندان می معرفت به اقبال کشند
- رباعی 70 | هر دم خسرو هزار دل شاد کند
- رباعی 71 | این هفت اختر که باغ معمور کند
- رباعی 72 | هر تیر کز این طبع چو الماس جهد
- رباعی 73 | سودی همه را مرا زیان خواهی بود
- رباعی 74 | دل در بر من به درد خشنود نبود
- رباعی 75 | افسوس که بخت دل فروزیت نبود
- رباعی 76 | همراهی عشق هر هوس را مدود
- رباعی 77 | مه باتو تا درون پیرانه رود
- رباعی 78 | یک روز مرا کار به سامان نرود
- رباعی 79 | حالی باری بر آتشم تا چه شود
- رباعی 80 | چون باد اگر زخاک سنگم بشود
- رباعی 81 | خشنود ز بهرام روان محمود
- رباعی 82 | آن سبزه که از گلت برون می آید
- رباعی 83 | در شیوه عشق صبر و زر می باید
- رباعی 84 | در ده قدح درد که در می باید
- رباعی 85 | آتش زده در هجر تو گرمی باید
- رباعی 86 | در عشق نماند دیده را جای امید
- رباعی 87 | هر لحظه کنی دلا یکی درد شکار
- رباعی 88 | ای رنگ رخت جامه جادوی بهار
- رباعی 89 | خط تو کشیده زهره را نیل ای یار
- رباعی 90 | جانا تن نالان که نماندست ببر
- رباعی 91 | دوش آن بت زرین کمر سیمین بر
- رباعی 92 | شبهای وصال ما کجا شد آخر
- رباعی 93 | هر روز ترا یک بدآموز دگر
- رباعی 94 | در مجلس خسرو همایون اختر
- رباعی 95 | غم گنج نهاده ای چه خواهم دیگر
- رباعی 96 | پیش لب خود یاد شکر هیچ مگیر
- رباعی 97 | هر سنگی را که آفتاب از تک و تاز
- رباعی 98 | مهمان من آمده است جانان امروز
- رباعی 99 | گر صبر نه ای ای دل پر خون بگریز
- رباعی 100 | از درد دل پر غمم ای ماه به ترس
- رباعی 101 | سبحان الله در آن جوانی و هوس
- رباعی 102 | ای دولت حسن تو شده یکصد باش
- رباعی 103 | ای دوست مطیع دشمن هجران باش
- رباعی 104 | ای شاه جهان را که خطر نیست ببخش
- رباعی 105 | دشمن که فتاده است بوصلت هوسش
- رباعی 106 | شاهنشه را که بخت بادا وطنش
- رباعی 107 | ای دل به دل آنچه می کند یار بکش
- رباعی 108 | ای دل قدح بلاش چون نوش بکش
- رباعی 109 | آیینه بیار است خط چون زنگش
- رباعی 110 | هر دم جنگ است با من مسکینش
- رباعی 111 | ای زلف تر از سوسن و گل مفروش
- رباعی 112 | از خاک درت ساخته ام مفرش خویش
- رباعی 113 | گه بر رخ آن مهرگیا بازم عشق
- رباعی 114 | خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل
- رباعی 115 | زین یک دو سه پیمانه میازار ای دل
- رباعی 116 | چشم از نظری هلاک تو جست ای دل
- رباعی 117 | از علم و عمل چشم و چراغی دارم
- رباعی 118 | ای طایفه را چو خویشتن دانستم
- رباعی 119 | ای چرخ فلک قد بخم از زلف توام
- رباعی 120 | تا از تف سینه قبله زردشتیم
- رباعی 121 | در خدمت کس گر نکنم پشت به خم
- رباعی 122 | من روی بدان زلف چو شست آوردم
- رباعی 123 | آن شد که ترا به جان بها می کردم
- رباعی 124 | آرامگه دل خم مویت دیدم
- رباعی 125 | در عشق تو چون خیره سران می خندم
- رباعی 126 | مندیش که بی گل تو در گلزارم
- رباعی 127 | نی یاد کند یار ز رنج سفرم
- رباعی 128 | کی بو که قدم از این جهان برگیرم
- رباعی 129 | از علم زمین و آسمان می گیرم
- رباعی 130 | ای عکس خیالت آفتاب چشمم
- رباعی 131 | چون باز رهد ز غصه جان پاکم
- رباعی 132 | در دست یک ستمگر افتاد دلم
- رباعی 133 | نزدیک تو ای از همه کس کم که منم
- رباعی 134 | یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
- رباعی 135 | از عمر که بگذشت بلا می بینم
- رباعی 136 | تا عمر بود به دل هوای تو کنم
- رباعی 137 | رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم
- رباعی 138 | تا چنگ بر آن سنبل پرتاب زدیم
- رباعی 139 | سر کوفته در پای بلا می گردیم
- رباعی 140 | بدخواه تو گفت ای ملک هفت اقلیم
- رباعی 141 | سبحان الله بعهد تو آن گویم
- رباعی 142 | دل بسته روزگار پر زرق شدن
- رباعی 143 | ای دل ز غمش ناله زاری می کن
- رباعی 144 | دارم ملکا چو ریگ و باران دشمن
- رباعی 145 | ای کرده بسی جفا به جای دل من
- رباعی 146 | آن رفت که عشوه می خریدم ز تو من
- رباعی 147 | خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
- رباعی 148 | ای مردم چشم ملک بینا از تو
- رباعی 149 | بگشای تو مشرق ای به حجت خسرو
- رباعی 150 | در راه یگانگی نشان ما کو
- رباعی 151 | رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو
- رباعی 152 | ای دولت و دین را به سزا شاهنشاه
- رباعی 153 | ای در طلب لطف تو دریا تشنه
- رباعی 154 | ای نقش تو از دیده به دل جان بسته
- رباعی 155 | ای شاه تو شیر می فکندی ره ره
- رباعی 156 | ای عزم تو بر دولت و دین آکنده
- رباعی 157 | داد دلم ای خیال هر شب تو بده
- رباعی 158 | جانا تو به وصل خویش تعریفم ده
- رباعی 159 | ای نیست شده در غم تو هست همه
- رباعی 160 | بر دست من ای شوخ می روشن نه
- رباعی 161 | هر لحظه مرا به کام دشمن تو کنی
- رباعی 162 | ای جان جهانیان برای تو فدی
- رباعی 163 | ای نرگس تر جهان معطر کردی
- رباعی 164 | شاها چو نشاط بزم خرم گیری
- رباعی 165 | بر چهره من به نام خود زر داری
- رباعی 166 | شاها ملکی که دیر پاید داری
- رباعی 167 | زلفی ز برای عقل سوزی داری
- رباعی 168 | دردا که من از زمانه خوردم تیری
- رباعی 169 | از زخم خود و درد من ای رشک پری
- رباعی 170 | گفتم ببر من از تو ای مینایی
- رباعی 171 | گفتم که چوشب روی بکس ننمایی
- رباعی 172 | ای سایه ایزدی چو خورشید بزی
- رباعی 173 | تا چند زجان مستمند اندیشی
- رباعی 174 | خواهم که همه کار برایت کنمی
- رباعی 175 | جانم ز تو از واقعه تو حالی
- رباعی 176 | گر تو به خلاف دولت سلطانی
- رباعی 177 | زان جان که نداشت هیچ سودم تو بهی
- رباعی 178 | با دل گفتم که ای دل اسرار مگوی
- رباعی 179 | هر بوی که از مشک و قرنقل شنوی
- رباعی 180 | شاها اگر از بخت نشانی است تویی
- رباعی 181 | تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
- رباعی 182 | شاها کرم تو راز کان بگشاده ست
- رباعی 183 | جز عشق تو سرمایه دین داری نیست
- رباعی 184 | این دوست وشان که دشمن جان منند
- رباعی 185 | دل در زر و سیم و دولت و بخت مبند
- رباعی 186 | دردت ز دلم بدر نمی داند شد
- رباعی 187 | کس را بر تو ز ناز تمکین نبود
- رباعی 188 | حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز
- رباعی 189 | ای باغ رخت گریز گاه نظرم
- رباعی 190 | گفتم مگر آتش جوانی ببرم
- رباعی 191 | من کز نم دیده آسیا گردانم
- رباعی 192 | یک چند نهان سوی دل آرام شدیم
- رباعی 193 | آن رفت که کردمی نگه سوی تو من
- رباعی 194 | این لشکر شاه فتح یابند همه
- رباعی 195 | ای جان دل ریش بر مهان بیش منه
- رباعی 196 | در خواب ندید چرخ اعلا چو منی
- رباعی 197 | ای سر تا پا به تازگی سرو سهی
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}